|
برگهای کتاب به منزله بالهایی هستند که روح ما را به عالم روشنایی پرواز می دهند.
|
|
|
|
||||
|
تو را دوست دارم چون نان و نمک نویسنده: ناظم حکمت- مترجم: احمد پوری- نشر چشمه- 123 صفحه- 1700 تومان .ناظم حکمت پیشگام شعر نو ترکیه در سال 1902 در سالونیک به دنیا آمد. در نخستین سالهای جوانی وارد مدرسه نظامی نیروی دریایی شد. در سال 1922 برای تحصیل به مسکو رفت. در 1924 پس از جنگ استقلال ترکیه به استامبول برگشت. چند بار به اتهام همکاری با نشریات چپگرا دستگیر شد و در یک مورد که غیابا محاکمه و به پانزده سال زندان محکوم شده بود، مخفیانه به شوروی گریخت.در 1928 به دنبال عفو عمومی به استامبول برگشت. چندین بار دستگیر شد و طی محاکهای به 35 سال زندان محکوم شد. پس از 12 سال با تلاش کمیته بین المللی «آزادی ناظم حکمت» که در آن افرادی نظیر سارتر و پیکاسو شرکت داشتند، آزاد شد. ناظم در سال 1950 کشورش را ترک و پس از سیزده سال زندگی در غربت در ژوئن 1963 در مسکو درگذشت و همان جا به خاک سپرده شد. .این کتاب حاوی تعدادی از اشعار تغزلی ناظم حکمت است که بر اساس ترتیب سرایش تنظیم شدهاند. .
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 10:17 توسط الهام و مرجان
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
گر ز درون شکستهای، فاش مکن که خستهای کتاب این هفته: عاشقتر از همیشه بخوان- مجموعه شعرهای سیمین بهبهانی- انتشارات مروارید- 150 صفحه دربارهی کتاب: این کتاب برگزیدهی غزلهایی است که از 1334 تا 1372 به شکل و شیوهی سنتی سرودهام. بسیاری از دوستداران شعر، مرا با این غزلها شناختهاند. با سرودههایی چون «شراب نور»، «یک دامن گل»، «رگبار بوسه»، «دالان سمنها»... آثار این مجموعه را از میان هفت دفتر شعر خود برگزیدم تا دستیابی به آنها برای خواستاران آسانتر باشد و ضمناً قیاس میان دو گونه غزل سنتی و غزل نو آیین من و انگیزهی گرایشم به ایجاد دگرگونی در قالب و محتوای غزل برای خواننده آشکارتر شود. (سیمین بهبهانی- شهریور 73) پ.ن: فکر کردم خواندن بعضی سرودههای قدیمی خانم بهبهانی، باید برای خیلیها جذاب باشد. دورهگرد(17)
+
نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 10:0 توسط الهام و مرجان
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
کتاب هفته :هوا را از من بگیر خنده ات را نه ؛ گزینه شعرهای عاشقانه / پابلو نرودا ! ترجمه : احمد پوری - نشر چشمه -چاپ دوازدهم -108 صفحه - قیمت : 1000 تومان خنده تو نان را از من بگیر ،اگر می خواهی ، هوا را از من بگیر ، اما خنده ات را نه. گل سرخ را از من مگیر سوسنی را که می کاری ، آبی را که به ناگاه در شادی تو سرزیر می کند موجی ناگهانی از نقره را که در تو می زاید.
+
نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 6:33 توسط الهام و مرجان
|
|
|||||
|
|||||